کاش
می شد از قاب نگاهم بینیاز همان قابی که تو را می بینم!
با همان حال و درد تنهایی من
تا ببینی پر زدردمِ،چه می بینم؟
از همان قابی که...
روزش تمنا و شبش باران است
تا ببینی ...
که در خلوت خویش،نگاهت می چینم!
از همان قابی که ناز چشمان تو را می بیند
از همان ناز کشی، که روی خوش نمی بیند!!
از همان قابی که از چین و چروک پیر شده
با همانی که صورت سرد حالت می بینم!
با همان شوق جستجوی نگاه من
که در هر صورتی،نگاه تو می بینم!
کاش می دیدی درهمان
خسته و پیرکه پر از اشک شده،من فقط
تو را می بینم!!
"
قاب نگاهم " محمدرضا 11 /فروردین/ 85
سقف آ
سمون بلند بود نمی شد سیبی بچینیمرو زمین پر از حوس شد
یکی یکی گل می چیدیماون که سجده واجبش بود سجده به حوس می دیدی
اونی که اشرف خلق شد
خسته و خمار می دیدیراز این خلقت عشق رو دستای خیبر می دیدی
گرچه دست مردم پست دسته دسته گل می دیدی
خودشونو راضی کردن با یک قطره از یک دریا
دستی دستی خالی کردن پشت عاشقون فردا
گلها پوسید دلها ترسید ننگ خارها مونده بر جا
عبرت از گناه دیروز قصه ی ما واسه فردا
"راز خلقت" محمدرضا 2/تیر/85
دلتنگی و آسودگی این راه کجاست؟؟
زین پس آن غم خانه عشاق کجاست؟؟
کین شراب را لب عریانی چید
آن زبان سرخ طماع کجاست؟؟
"غم خانه" 17 /تیر/ 85آن شقایق که در پس خاطره ها افتادست
همان غنچه گل ناب عصر دل و عرفان است
وان همان موسیقی رندان قدیم
وان همان تجربه سی سال است
این همان مادر آداب قدیم
شعله خاموش تنی هوشیار است
ندایم آشنا نیست برایت؟؟گوشدار...
این همان چرخش زبان مستان است
از سخنم پا بکن ای هوشیار
این شقایق به لب مرداب است
تا توانی کیسه ات پرانصاف کن
فرصت کیسه زر از توچه پنهان
کوتاه است
آن شقایق که در پس خاطره ها افتادست
در نظر ساده لوحان گفتار است
نظر به روی سپید رویان قدیم
نظر لطف الهی در رهش بسیار است
تاتوانی این شقایق پاس دار
کین ره:ره عارفان حب ا... است
"تجربه سی سال" 17/تیر/85
" بنام خالق كلمات
تا برات به نظم در بياد "
گفتم و گفتم تا هست شد
آرزوي چند ساله م
در دستانم مست شد
عاقبت خوشبختي
هم براي من مسخ شد ...
كه خوشبختم با يادت.
شعر دليل من نيست
عشق هم كافي نيست
شعرهايم را جز عشق قافيه نيست
و عشق را هيچ وزن و قافيه نيست .
به حرمت عشق الهي ...
عطر نارنج و ساقي...
مينويسم " بسم ا..."
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|