بسم ا.... "به نام خالق ذهن
ذهن آشفته و خمور
نا خورده مست از عیش و حور"
بزن ، تهمت بزن ، ریشه همین جاست
بزن ، امشب بزن ، امشب که یلداست
بزن ، امشب بزن ، باده پرستیست
بگو ، امشب بگو ، امشب خدا کیست؟
بگو امشب بتی یا حق پرستی ؟
بگو با من ، بگو ، امشب تو مستی؟
بگو ، امشب بگو ، امشب که مستم
بگو ، با من بگو ، من حق پرستم ؟
بگو از تار مو تا ریشه باقیست..!
بگو این ظاهر و باطن حقیقیست ؟
بگو ، امشب بگو ، من مست مستم؟
بگو ، با من بگو ، نا خورده مستم ؟
بگو ابلیس ، بگو امشب خدا کیست؟
بگو ، ذهنم مثال تنگ خالیست !
بزن ، محکم بزن ، ریشه همین جاست
بزن ، تنگ وجودم ار هویداست !
که عشقم را به مستی باج دادم
بگو بامن ، بگو ، این خواب و رویاست
* * *
بزن ، نازک دلی از دل همی رفت
بگو ساقی چرا از هوش می رفت ؟
بگو این ناله ی درد از کجا بود ؟
بگو با من ، بگو این فتنه می گشت؟
بگو دستی مرا در چاه افکند ؟
بگو ، آخر بگو ساقی چه می کرد؟
نه جامی بود
نه ساقی بود
نه پیکی...
که یلدا با دروغت صبح میگشت !!
"بگو ابلیس.." محمدرضا 5/بهمن/85
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|